تخته وایت برد
عزیز دلم چند شب پیش از من خواستی یه کاغذ سفید بهت بدم وقتی کاغذ رو بهت دادم ، گفتی مامان : من می شم مهلم (معلم ) تو دانش آموز هر چی روی تخته می نویسم بگو چیه
کاغذ رو زدی به دیوار و شروع کردی به نوشتن حروف ، از من و بابائی سوال می کردی این چیه
هر کدوم که زودتر جواب می دادیم بهمون یه جایزه می دادی .
همون شب من و بابائی به فکرمون رسید یه تخته وایت برد برات بخریم و روز بعدش بابائی یه تخته برات خرید ، کادوش گرفت و چون خاله های مهد ازت راضی بودند بهت جایزه داد . خیلی خوشحال شده بودی
همش از بابائی تشکر می کردی اون شب چند ساعت رو با تخته وایت برد سرگرم بودی .شادیت روز افزون عشق مامان و بابا
اینها هم اولین نقاشیها و دست نوشته های گل پسرم روی تخته وایت برد








همون شب که بابائی تخته وایت برد رو برات خریده بود رفتیم خونه عمو جان احمد که از کربلا اومده بودن وقتی رسیدیم خونه عمو ، از بس خوشحال بودی به ریحانه گفتی : بابام برام یه تخته وایت برد خریده دلت بسوزه
عموجان هم یه کفش خیلی خوشگل از کربلا برات آورده بود و بهت گفت چون پسر باهوش و خوبی هستی یه جایزه هم من بهت می دم .
عموجان دست گلت درد نکنه .

پابلو پیکاسو : همه کودکان هنرمندند.آنچه مهم است هنرمند ماندن آنها در بزرگ سالی است .


تخته وایت برد
اعظم 